دل نوشته......
سلام پسرم....
امشب داشتم یه برنامه ای رو میدیدم که همه صحبتش در مورد این بود که ما پدر و مادرا ضامن و مسئول آینده بچه هامون هستیم.
بعد از دیدن این برنامه نمی دونم چرا اینقدر دلم گرفت......
دارم به این فکر میکنم، من که باعث به وجود اومدن تو شدم چقدر میتونم آینده اتو بسازم؟
چقدر میتونم از خودم برای تو، تویی که باعث وجودت من بودم، بگذرم؟...... چقدر میتونم مثل مامانی فداکاری داشته باشم تا تو به ثمر برسی و این به ثمر رسیدن تو بشه افتخار یه عمر زندگی من......
هنوز نمیتونم تا این حد فداکاری رو درک کنم...... که از جوونی، سلامت، لذتهای زندگی و خیلی چیزای دیگه که حتی من هنوز درکش نکردم بگذره برای اینکه دخترش توی زندگیش احساس هیچ هیچ هیچ کمبودی نداشته باشه و لذت بچه اش براش بزرگترین لذت دنیا باشه.این باشه تمام دلخوشیش توی زندگی..........
از خدا میخوام قدرت این همه از خودگذشتی رو بهم بده.چون من مسئول زندگی آینده تو هستم.
من تو رو به این دنیایی آوردم که توش پر از فراز و نشیب، آدمای خوب و بد، خوبیها و بدیها، عشق و نفرت، راه درست و غلط و هزاران دوراهی دیگه هست........
نمیدونم این دست و پاهای کوچولوت که الان داره تو دلم تکون میخوره و من کلی لذت میبرم کدوم یکی از این دوراهی ها رو انتخاب میکنه؟
با این دستای کوچولوت چه کارایی رو انجام میدی؟
با این پاهای کوچولوت توی چه راه هایی قدم بر میداری؟
با این مغز کوچولوت به چه چیزایی فکر میکنی؟
خدایا کمکم کن بتونم در کنار حمیدرضا جونم رادینمو جوری بزرگ کنم که همیشه بهترینها رو انتخاب کنه.......خدایا بهترینهایی که از نظر تو براش بهترینه........
خدایا بهم توانایی بده که بتونم این بهترین هدیه ات رو به بهترین شکل در راه کمال هدایت کنم.....


دل نوشته......
